تبلیغات
**انسان 2009 ** - یادمان نرود زندگی کنیم"

**انسان 2009 **


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ایمیل ما
» تماس با ما
»
آرشیو مطالب
»
لینك آر اس اس
» طراح قالب

موضوعات
» شعر
» پیمان ابدی(بدلكار ماهر ایرانی)
» خدا یا.....
» ترفندهای كامپیوتری
» بهداشت و سلامت
» طنز
» روانشناسی
» عمومی
» طالع بینی

آرشیو ماهانه
» شهریور 1390
» تیر 1390
» فروردین 1390
» بهمن 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» فروردین 1389
» اسفند 1388
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388

لیست کامل آرشیو ماهانه

لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» " هر كه، هرچه جدیده "
» راز خوشبختی
» خلوت دل

لیست کامل پیوندها

آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


تبلیغات

درباره ما

من به یک هراس
همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را
بی دلیل بر باد داده ام
بعد از این دیگر
نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد
و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته


ghorubepaeiz@gmail.com

مدیر وبلاگ: ..**.. انسان زیبا ..**..

نویسندگان
» ..**.. انسان زیبا ..**..


یادمان نرود زندگی کنیم"

مرتبط با : عمومی

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و
آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد وبیراه گفت، خدا
سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد،جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:
عزیزم بدان که یک رزو دیگر را هم از دست دادی!
تمام روز را به بد و بیره و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.
لابه لای هق وهقش گفت: اما با یک روز..... با یک روز چه کاری می توان
کرد.....؟
خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته
است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید.
و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:
حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود، زندگی از لای انگشتانش بریزد.
قدری ایستاد..... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگاهداشتن این
زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید و
بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود،می تواند بال
بزند، می تواند، پا روی خورشید بگذارد و می تواند... او در آن یک روز آسمان
خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما..... اما
در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمنها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش
سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان یک روز
آشتی کرد و خندید و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:
او درگذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود


ارسال شده توسط ..**.. انسان زیبا ..**..

در سه شنبه 8 تیر 1389

نظرات ()




.:: مطالب پیشین ::.

» توبه مجنون
» جملات زیبا
» برخورد پلیس در نقاط مختلف جهان
» طنز 6
» طنز 5
» طنز 4
» طنز. چرا سوال بیهوده3
» طنز. چرا سوال بیهوده
» تولد
» زندگی این است
» سنگ و آب
» مرا دریاب
» بزن باران
» سال نو مبارک
» فلسفه بافی ها برای در چاه افتادن




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by ensane2009
Design By : wWw.Theme-Designer.Com